شعري زيبا در مورد نماز جمعه از محسن رحيمي عضو ستاد نماز جمعه فراشبند
هفته ها در بي كسي سر مي شود
عمرمان نزديكِ آخر ميشود
روزهاي هفته همچون تيز باد
از براي اهل خانه در جهاد
روزهاي هفته ام ، امروز پايان مي رسد
روزشور و شوق و تسبيح مسلمان مي رسد
در پس ِ يك هفته كارو كوشش و دلخستگي
عيد جمعه، در مصلي هاي ايران مي رسد
روز جمعه! غرفه ها بايد ببست
روبروي تير دشمن ها نشست
پا به پاي مرد جمعه همچو شير!
حيله و مكر عدو بايد شكست
روز جمعه غرشي بايد كشيد !
حرفهاي مرد جمعه را شنيد
درصفاي سينه ي سيد علـــي
روزهاي سخت مولا را بديد
گوش جان برخطبه هاي يار داد
جان براي سيّد غمخوار داد
از صفاي صحبتش بيدارشد
با نگاه بي ريايش يار شد
مرد جمعه! ما همه يار توايم
تك به تك مشتاق ديدار توايم
در نماز جمعه ! جنگ آموختيم
در كلاس عشق درد اندوختيم
يك طرف، حج فقيران خوانده اند
خار اندر چشم ديوان خوانده اند
نيزه در دست امام وصف طويل
مايه رشك يهودان خوانده اند
از غرور و غيرت و مردانگي
در تعجب!!! آن حسودان مانده اند